نرگس جان، استبداد مقوله‌ای به نام «مادر بودن» نمی‌شناسد.

رنجنامه‌ات می‌توانست از زبان مادر همه ما، این سرزمین فلک‌زده، ایران باشد. سرزمینی که ما را پرورش داد و دوست داشت با این همه نعمت و ثروتش ما را در صدر کشورهای مرفه و خوشبخت ببیند. افسوس که ما نتوانستیم آرزویش را برآورده کینم. ما انسانهای خوش قلبی هستیم و وقتی کسی حرفهای خوب می‌زند، بدون هیچ‌گونه شکی همه را باور می‌کنیم و اختیار کشور را دودستی در اختیارش قرار می‌دهیم . اینچنین بود که ما فقط برای بدست آوردن آزادی سیاسی، تمامی آزادیهای کسب شده درطول تاریخ کشورمان را به سرعت از دست دادیم. الان نه تنها به آن آزادی که می‌خواستیم، نرسیدیم، بلکه در حسرت همان دوران به سر می‌بریم که برای رسیدن به همانجای سابق هم مسیری بس طولانی در پیش داریم.

به نظر می‌رسد یکی از دلایل انحراف در مسیر رسیدن به آزادی دست کم گرفتن مستی و احساسیست که «داشتن قدرت» با خود به همراه می‌آورد. کسی که حکومتش تو را در زندان افکنده است، خودش روزی طرفدار حقوق بشر بود و برایش مبارزه می‌کرد. حتی نامه‌ای از وی به کمسیون حقوق بشر در زمان به اصطلاح طاغوت در دست است که ایشان از کم بودن ملاقات با فامیل‌های دورشان گله‌مند بودند. از نطر فیزیکی این همان آقای خامنه‌ای‌ است که برای آزادی حاضر بود به زندان هم برود، چون به آزادی اعتقاد داشت. ولی افسوس که از نظر روانی ظرفیت این همه قدرت را نداشت و به موجودی دیگر تبدیل شد. الآن ایشان با چیزی مبارزه می‌کند که زمانی آرمانش بود، چرا که معتاد به قدرت شده است و باید قدرت را اگر نمی‌تواند افزایش دهد، حداقل نگه دارد. آزادی و حقوق بشر قدرت را نفی می‌کند. به همین جهت آقای خامنه‌ای چاره‌ای به جز مبارزه با حقوق بشر ندارد.

این همه نوشتم تا به جواب سوالت برسیم. مسئول این درد مشخصا آقای خامنه‌ای می‌باشد. ولی او تنها نیست. ما همه مسئولیم. زمانی ما ایرانیان انسانهای شجاعی بودیم، مبتکر بودیم، همیشه راهی برای حل مشکلات پیدا می‌کردیم و یا حداقل تلاش می‌کردیم. متاسفانه باید اعتراف کرد که حکومت اسلامی توانسته ما را آنقدر با مسائل اقتصادی و مشکلات روزمره سرگرم کند که دیگر مجالی برای معظلات ریشه‌ای نمی‌ماند. ما را بردبار بار آورده‌اند. همه چیز هم که دستشان است و از کانال‌های مختلف دائم این بردباری را برایمان یادآوری می‌کنند. همین دو روز پیش امام جمعه موقت تهران فرمودند که ما حتی اجازه «آه گفتن» را هم نداریم.

 

Advertisements
این نوشته در اجتماعی ارسال شده و با , , , , , برچسب‌گذاری شده. این نوشته را نشانه‌گذاری کنید.

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s