آیا این معدله قابل حل می‌باشد؟

نظر یک آقایی به احمدی‌نژاد نزدیک است

احمدی‌نژاد عین مشایی می‌باشد. خودش این را می‌گوید

مشایی عین احمدی‌نژاد و ادامه دهنده راه او می‌باشد. خودش این را می‌گوید

آشنایان احمدی‌نژاد و مشایی می‌گویند که اینها یک نفر هستند در دو بدن

همان آقایی که نظرش به احمدی نژاد نزدیک است، نظرش از مشایی دور است.

 

 

آیا با این داده‌ها می‌توان این آقا را پیدا کردـ؟

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید

مرا ببخشید! ۳۴ سال پیش من هم در راهپیمائی علیه شاه شرکت داشتم.

سال آخر دبیرستان بودم. از سیاست فقط اسم خمینی را می‌دانستم و اینکه او می‌گفت ما آزادی نداریم. روحانیت شبکه اجتماعی خیلی عظیمی داشت. در همان کلاس من چند نفری بودند که عکس خمینی را پخش می‌کردند و هر از چند گاهی به مدیر می‌گفتند که امروز تظاهراته و ما مدرسه را تعطیل می‌کینم. به همین سادگی! نمی‌دانم چه جوی بود که اکثریت دانش‌آموزان هم همراهی می‌کردند. من هم دو بار به جمعشان پیوستم. یعنی مدرسه که تعطیل شد به خانه نیامده و به خیابان رفتم. می‌خواستم در رسیدن به آزادی من هم سهمی داشته باشم. یادم می‌آید که جمعیت همینجوری خیابان اصلی را اشغال می‌کرد و رفت و آمد ماشینها دیگر امکان‌پذیر نبود. من شخصا نه نیروی انتظامی دیدم و نه از زدن معترضین خبری داشتم. حالا شاید در تهران جو طور دیگری بود ولی در شهرستان مقاومت چندانی از دولت وقت دیده نمی‌شد. الآن که به آن روزها فکر می‌کنم، از خودم بدم می‌آید که من هم در بوجود آمدن این بلای آسمانی بر سر کشورمان سهمی داشتم. مرا ببخشید.

قمار بزرگی کردیم و باختیم. به خاطر بدست آوردن یک مقدار آزادی سیاسی، همه چیزمان را از دست‌ دایدم. آزادی سیاسی که بدست نیاوریم به کنار، همه آزادی‌هایی را هم که تا آن زمان بدست آمده بود از دست دادیم. ایران را به ۱۴۰۰ سال پیش برگرداندیم و نظرات روحانیت و ولایت را جایگزین گفتمان‌های مدرن و امروزی کردیم. ارزش انسان‌ها در این کشور به دیدگاه‌های تنگ افراد معدودی وابسته شده که در توهم دشمن و یا امام زمان زندگیشان را می‌گذرانند. ما پست‌ترین افراد را به بالاترین مقام‌ها رساندیم. ما آنقدر صبر و بردباری کردیم که الآن دیگر امکان اعتراض هم نداریم.

تاوانش را هم هر روز داریم می‌پردازیم. تازه‌ترینش و نه آخرینش هم از دست دادن انسان شجاعی است که طاقتش تمام شده بود. نمی‌توانست سکوت کند و فقط نظاره‌گر باشد. ستار بهشتی بهای تمام شدن بردباریش را با جانش پرداخت. امشب در یادش شمعی پشت پنجره اتاقم روشن می‌کنم.

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , | 4 دیدگاه

اعتماد به نفس رهبری احتمالا ترک برداشته است

حکومت اسلامی این روزها بیشتر به یک سیرک شبیه است تا یک نظام. بحران خودساخته اقتصادی چنان نظام را متزلزل کرده که همه عصبی شده و به هم می‌پرند. هر کسی سعی دارد دیگری را مقصر جلوه دهد و از زیر بار شانه خالی کند. وگرنه در زمانه‌ای که سادگی در امکان ارتباط با یکدیگر به اوج خود رسیده است، چه لزومی دارد که سیاست‌مدارها حرفهایشان را از طریق نامه و آنهم عمومی بزنند؟!

در این وسط مقام معظم وارد معرکه می‌شود و می‌خواهد به اصطلاح سران را به خویشتن‌داری دعوت کند. نکته اصلی پیامش عمومی نکردن دعواهاست ولی خودش همین پیام را در یک دیدار بی‌ربط با جمعی از دانش‌آموزان و دانشجویان به طور عمومی مطرح می‌کند! آیا نمی‌توانست گوشی را برداشته و به طور خصوصی به اینها بگوید که دعوا نکنند؟ دلیل عمومی کردن پیامش می‌تواند این باشد که دیگر کسی به او توجه نمی‌کند. مگر او قبلا از این هشدارها نداده بود؟ تاثیری نداشت. حداقل تاثیر طولانی نداشت. خامنه‌ای با مطرح کردن نظرش در محیط عمومی در امید ازدیاد فشار از طریق شرایط اجتماعی به نامه‌نگاران است که شاید تاثیر داشته و بتوانند خود را در جمع کمی کنترل کنند.

رهبری هنوز نفهمیده که باید علت بحران را شناخت و در رفع آن کوشید و الا پوشاندن نشانه‌های بحران در درازمدت کارساز نیست.

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید

برای نسرین – تمرینی برای یک حرکت جمعی

نسرین ستوده می‌توانست موکلانش را رها کرده و به دنبال کارهای راحت‌تری برود، شغلش را عوض کند و یا اصلا کوتاه بیاید. جای خوشبختی هست که هنوز انسانهایی وجود دارند که به مفهوم والای انسانیت راه یافته‌ و با تمام وجود در پروش و فراگیر ساختن آن می‌کوشند. این روزها در کشور ما این نوع افراد کمیابند و اکثرا در دست استبداد اسیر. بر ماست که نگذاریم صدایشان خاموش گردد. آنها با گذشتن از جان و زندگی و خانواده تلاش می‌کنند تا شاید روزی کشورشان میزبان حقوق انسانها باشد. توقع زیادی ندارند و فقط به محترم شمردن وجود و حقوق یک انسان دلخوشند.

این شیرزن دارد به ما درس استقامت می‌دهد. دوست داشتم می‌توانستم دستش را بگیرم و یک جوری احساس تحسین‌ام را نثارش کنم. بگویم که به داشتن همچین هموطنی افتخار می‌کنم. دوست داشتم می‌توانستم در حضورش به اینهمه شجاعت و آزادگی تعظیم کنم.

من متوجه شدم که این حکومت ما را بی‌زبان، بی‌بیان کرده است. انسان زبان را اختراع کرد تا بتواند با همنوعانش ارتباط برقرار کند، احساسش را بیان کند. در این کشور غیرخودی‌ها امکانی برای ارتباط با مردم کشورشان ندارند. من چگونه می‌توانم احساس غرورم نسبت به وجود این شیرزن‌ها و آزادمردانی که فقط به خاطر دفاع از حقوق انسانی موکلانشان در دست استبداد اسیر شده‌اند را بیان کنم؟ حیف این احساس‌ها نیست که در سینه‌ها حبس شوند و نتوانند انرژی مثبت خودشان را در جامعه آزاد سازند.

آلان که این امکان از طریق معمولی و مرسوم برایمان میسر نیست، به فکر افتادم که این پیام را کهکشانی کنم. برای این کار به یک علامت، یک سمبل احتیاج دارم. به نور فکر کردم. می‌خواهم برای پیام‌رسانی از نور استفاده کنم. فقط می‌خواهم بگویم من هستم، احساس دارم، می‌فهمم، می‌خواهم نظرم را بگویم. دوست ندارم فکر کنند من نمی‌فهمم، اعتراضی ندارم. نمی‌خواهم سکوت مرا بد تعبیر کنند.

ولی نور را از کجا پیدا کنم؟ نوری که قابل تشخیص باشد. ابراز احساسات باید قابل تشخیص باشد. باید فرقی بین بیان و سکوت باشد. شاید استفاده از تاریکی راحت‌تر باشد! اگر با تاریکی بتوانم تغییری قابل تشخیص ایجاد کنم، می‌توانم پیامم را بفرستم. شاید همین راه‌ حل باشد! می‌توان امتحان کرد.

من می‌خواهم از فردا هر شب ساعت ۱۰ به مدت ۱۵ دقیقه چراغ‌های خانه را خاموش کرده و در تاریکی به نسرین‌ها بگویم که من کارشان را تحسین می‌کنم، به وجودشان افتخار می‌کنم. می‌خواهم این کار را تا آزادیش ادامه دهم. دوست دارم هموطن‌های عزیزم که به انسانیت ایمان دارند، مرا همراهی کرده و روزی ۱۵ دقیقه برای بازگشت به «دوباره حس کردن» سرمایه‌گذاری کنند. رویای من این است که بعد از چند هفته این حرکت به گوش هر ایرانی رسیده باشد و با خاموشی‌های میلیونی ۱۵ دقیقه‌ای بتوانیم به جهان بگوییم که «ما هستیم».

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید

خط قرمز ملت ایران کجاست؟

دانستن خط قرمز ملت مهمترین مسئله‌ حیاتی در حال حاضر می‌باشد که شاید بتواند از فروپاشی کشور جلوگیری کند.

با وجود این هیچ امیدی و اشتیاقی در رسیدن به جواب این مسئله قابل رویت نیست.

جامعه در اوج انفجار است ولی ملت هیچ واکنشی از خود نشان نمی‌دهد. حاکمیت هم آنرا نشانه رضایت تلقی کرده و مصمم‌تر به راه خویش در نابودی کشور ادامه می‌دهد.

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , , | دیدگاهی بنویسید

آقای خامنه‌ای! لطف کنید معنی کلمه ‹شرم› را برای ما توضیح دهید

 دست آوردتان را نظاره کنید. این همان دولتی هست که شما به وزیرانش فرمودید برنامه‌هایشان را برای پنج سال آینده تنظیم کنند

این همان دولتی هست که به قول شما دوگانگی در حکومت را از بین برد. این یعنی کارهای این دولت با افکار و خواسته‌های شما هماهنگی کامل دارد.

مدیریت جهانی شما ایران را ویران کرد و کشورهای دیگر را آباد. شما انگار دشمن قسم‌ خورده‌ای هستید که هدف نهاییتان از بین بردن

ایران می‌باشد. ثروتش را غارت کردید، عظمتش را در دنیا از بین بردید، فرهنگش را نابود کردید ولی انگار هنوز سیر نشده‌اید.

یک سری افراد را در باندی دور خود جمع کرده‌اید که در بهترین حالت ابله تشریف دارند ولی در واقع دزد و غارتگرند. حکومتی که افرادش به آشکارا و بدون سرخ شدن دزدیهای یکدیگر را افشا می‌کنند، چه جای افتخار دارد. آیا شما که لقب ولی فقیه کشور و ولی مسلمین جهان را یدک می‌کشید، هر از چند گاهی قامت خود را در آیینه نظاره می‌فرمایید؟ آیا عظمتی درآن می‌بینید؟ آیا شما در وجودتان هنری سراغ دارید که به آن افتخار کنید؟ یا اینکه هر روز خود را ذلیل‌تر از روز قبل می‌بینید. این اوباشی که دور شما جمع شده‌اند، تا آخرش خواهند رفت. تا آنجایی که نه از شما آثاری بماند و نه از کشور.

اگر این آرزو را دارید که در لحظه آخر این کابوس شرم‌آور را نسبتا آبرومندانه به آخر برسانید، اگر می‌خواهید خود و کشور را از دست این ابلهان نجات دهید، اگر این بزرگی را در خود می‌بینید که در دم آخر یک کار نیکی از خود به یادگار بگذارید، تن به برگزاری یک رفراندوم بدهید که مردم خود تصمیم بگیرند به دنبال چه حکومتی هستند. نگذارید کشور با این سرعت به سمت نابودی برود که در نهایت برای خود شما هم سودی نخواهد داشت.

نوشته‌شده در اجتماعی | برچسب‌خورده با , , , | ۱ دیدگاه

یک کشور ۷۰ میلیونی دارد فدای نظر یک آقا می‌شود

یکی پاشو کرده تو یه کفش که غنی‌سازی حق ایران است و از آنجائیکه ایشان در مقام ولی مطلقه فقیه این نظر را دارند، نظرشان برابر با حکم الهی بوده و اجرایش بر همه واجب! گذشته از اینکه این حق تنها یکی از هزاران حق‌هاییست که ایران و بخصوص مردم این کشور دارند، نکته قابل توجه‌تر عدم تفکر در انتخاب راه و روش رسیدن به این حق سرنوشت‌ساز می‌باشد.

ما آدم‌های معمولی وقتی به دنبال خرید مثلا یک یخچال هستیم، چند روز برایش وقت گذاشته و سعی می‌کنیم یک جنس مناسب بسته به شرایط مالی و بزرگی آشپزخانه و دیگر شرایط انتخاب کنیم. شاید در این بین لازم باشد با افرادی که تجربه کافی دارند، مشورتی هم داشته باشیم.

به نظر می‌رسد این پروسه در مورد غنی‌سازی طی نشده باشد. حکومت یک کاری را شروع کرده و هر جا به مشکلی برخورده، سعی کرده با باج دادن به این و آن مشکل را از سر راه بردارد. باج دادن گذشته از اینکه وابستگی ایجاد میکند، مسائل دیگری به دنبال دارد که بالا رفتن مبلغ، سخت کردن توجیه این عمل برای ملت و در نهایت نامشروع کردن حکومت از این جمله‌اند. ولی اساسی‌ترین اشکال باج‌دهی این است که نمی‌توان در نهایت به موفقیت‌آمیز بودن کار اطمینان داشت. نگاهی به نیروگاه بوشهر و دریای خزر گواهی بر این ادعاست.

به جای تغییر روش، حکومت همچنان با کله‌شقی و غرور بیجا می‌خواهد این راه محکوم به شکست را ادامه دهد. راه‌هایی هم برای مقابله با این شکست در نظر گرفته شده که مثلا «آخ نگفتن» و یا تحریم تحریم‌کنندگان از این اقدامات اقتدارگرایانه هستند!

ملت مظلوم ایران نظاره‌گر از هم پاشیدگی کشورشان هستند و دارند بهای سنگینی می‌پردازند در راه رسیدن به یک چیزی که به هیچ دردی در زندگی روزمره‌شان نمی‌خورد.

 

نوشته‌شده در سیاسی | برچسب‌خورده با , , , | دیدگاهی بنویسید