مقام معظم رهبری اخیرا یک تئوری جدید برای ریشهیابی جریانات بعد از انتخابات ارائه نمودند. طبق فرضیه ایشان منشا این حوادث یک نوع بیماری بود که معترضان به نتایج انتخابات به آن مبتلا بودند.
برای بررسی علمی و دقیق این تئوری جدید مفید خواهد بود اگر ما یک تئوری مشابه هم برای مقایسه در کنارش داشته باشیم. ما در دنباله سعی میکنیم دو تئوری زیر را از دیدگاههای مختلف با همدیگر مقایسه کرده و با تجزیه و تحلیل دادهها مقیاسی برای درست بودن هریک از این تئوریها بدست بیاوریم:
۱- حوادث بعد از انتخابات ناشی از بیماری معترضان بود
۲- حوادث بعد از انتخابات ناشی از بیماری رهبری بود
از آنجائیکه معظم له اشارهای به علائم بیماری مورد نظرشان نکردهاند، مجبوریم نگاهمان را به محیط وشرایط جانبی این بیماری معطوف کنیم. طبق آمار خود اصولگرایان تعداد معترضان در ۲۵ خرداد (الآن بیماران) در تهران (برای سادگی ما به تهران بسنده میکنیم) چیزی حدود سه میلیون تخمین زده شد. این عدد قابل قبول خود حکومت هم بود که مجبور شد به صفت «فریبخوردگی» روی آورده و این سه میلیون را فریبخوردهگان بنامد. با توجه به این دادهها باید عامل بوجود آورنده این بیماری ناشناس قدرت مریض کردن سه میلیون نفر را در عرض ۴۸ ساعت (زمان بین اعلام نتایج و اعتراضات) داشته باشد. همچین میکربی یا ویروسی یا چیز مشابهی تا حالا کشف نشده که بتواند در چنین مدت کوتاهی خود را از انسانی به انسان دیگر منتقل کرده و سه میلیون انسان را بیمار کند. از خود بیماری که بگذریم، شگفتآورتر توانایی این عامل بیماری (در ادامه متن برای راحتی از عبارت «ویروس فتنه» استفاده میشود) در هماهنگ کردن رفتار مبتلاشدگان به این بیماری میباشد. ویروس فتنه این توانایی را داشت که همزمان سه میلیون بیمار را فقط در تهران به خیابانها بیاورد. یکی دیگر از خاصیتهای ویروس فتنه قابلیت شناسایی افکار انسانهایی است که در معرض حمله این ویروس قرار میگیرند. از اینجا مسئله کمی پیچیده میشود. آن چیزی که مشخص است، مبتلا نشدن عده خاصی (ولایتمداران) به این بیماری میباشد. ولی پیدا کردن علت این قضیه که آیا ویروس فتنه از کنار این افراد میگذرد و یا اینکه این افراد حامل پادزهری هستند که ویروس را از رسیدن به هدفش باز میدارد، نیاز به تحقیقات زیادی دارد.
مشاهده میشود که هرچه ما پیشتر میرویم به پیچیدگی قضیه افزوده میشود. این نشان از آن دارد که تصور تئوری اول به این سادگی امکان پذیر نیست. لااقل با این دانش معمولی که در اختیار مغز محدود ما قرار دارد. شاید بعضیها بخواهند در این مرحله به تواناییهای استثنائی معظمله استناد کنند که اگر مغز ما قدرت تصور ندارد، گناه آقا چیست؟
در این مورد باید گفت که برای یک بررسی علمی فقط دنبال قضایایی میشود رفت که تکرار شدنی (reproducible) باشند. تعریف و تمجیدهایی که از مقام رهبری شده، اولا مستند نیستند که بشود دنبالشان را گرفت و ثانیا از از افراد مستقل نبوده است. تنها موضوعی که به صورت فیلم موجود است و قابل تحقیق میبود، تولد «یا علی گویان» مقام رهبری بود که مناسفانه توسط خود تعریف کننده تکذیب شد که مردم منظورش را بد فهمیدهاند. پس ما مجبوریم معظمله را در این بررسی یک آدم معمولی با تواناییهای محدود در نظر بگیریم. با این پیشفرض که مقام رهبری یک انسان عادی مثل بقیه است، تصور تئوری دوم که «حوادث بعد از انتخابات ناشی از بیماری رهبری است» به راحتی امکانپذیر است. توجه داشته باشیم که بحث ما در این مرحله فقط در زمینه قابلیت تصور هر یک از این دو تئوری میباشد و الا اثبات این و یا آن یکی با اطلاعات فعلی میسر نیست. بیمار شدن یک شخص (در اینجا رهبری) چیزیست که هر انسانی میتواند به راحتی آنرا تصور کند. ما هر روز در جامعه کم و بیش با اشخاص بیمار سرو کار داریم. رهبری هم میتواند یکی از آنها باشد. برعکس تئوری اول که ما به علائم بیماری مورد نظر رهبری واقف نبودیم، در تئوری دوم علائم بیماری براحتی قابل بیان میباشند.
به طور مثال وقتی اوضاع یک کشوری در طول مدیریت یک دولتی پیشرفت نداشته باشد، مردم آنرا از ناتوانی دولت میدانند. این یک قاعده جهانی است که مردم دیگر دوباره به آن دولت حتی اگر خود پیغمبر هم باشد، رای نمیدهند. یک سیاستمدار ساده این را میفهمد و سعی میکند به ظاهر هم که شده یک دولت جدید روی کار بیاورد تا از عصبانیت مردم کاسته شود. رهبری که با وجود دهها مشاور این ۱+۱ سیاست را نفهمد، شاید بیمار باشد.
مثال دیگر اینکه وقتی کشور در فقر دست و پا میزند و همزمان خبر اختلاس نجومی به بیرون درز میکند، مردم به دنبال حرفهایی هستند که نشانگر وجود عزم راسخ برای دنبال کردن ماجراست که دیگر چنین جیزی امکانپذیر نیاشد. برعکس رهبری میآید و در کمال خونسردی و آرامش امر میکنند که قضیه را کش ندهند!
ما در اینجا به این دو مورد بسنده میکنیم که بحث طولانی نشود. تا اینجا مشخص گردید که حداقل از دید یک انسان معمولی تصور تئوری دوم به مراتب آسانتر و راحتتراز تصور تئوری اول میباشد.
در طول تاریخ دانش بشری به کرات نشان داده شده که معمولا تئوریهای ساده و ملموس هستند که اثبات میگردند.
جواب قطعی را آینده نشان خواهد داد که آیا حق با تئوری «بیماری سه میلیون» بود یا با تئوری «بیماری رهبری» ولی احتمال درست بودن تئوری «بیماری رهبری» به مراتب بیشتر است.